
این ریویو ممکن است بخشی از خط سیر قصه را لو بدهد.یک) رمان با توصیف مرگ خودخواستهی جرمیا دوسنت آمور آغاز میشود. توصیف مارکز از این مرگ، منِ خواننده را دچار این توقع میکند که این شخصیت در طول رمان نقشی تعیینکننده خواهد یافت. بر مبنای همین توقع هرچقدر که پیش میرفتم با خود میگفتم بالاخره به جرمیا بازخواهیم گشت و خواهیم فهمید که مارکز برای محقق کردن چه منظوری داستان خود را با تأکیدی مؤکد بر مرگ او آغاز میکند؛ ولی این انتظار هیچگاه برآورده نمیشود زیرا مارکز دیگر به این شخصیت باز نمیگردد.دو) نقدی شبیه...
ادامه مطلب
هر ماه تیر ماه وقت استراحت است. امسال هم بر طریق هر سال: هم وظایف دانشجوی دکتری بودن متوقف بود و هم تدریس در مدرسه. از اول مرداد هر دو شروع شده است. سه روز در هفته در دو مدرسه درس میدهم و جسته و گری...
ادامه مطلب
دختر با نظمی آهنین در کتابخانه مینشیند و تا خستگی تمام تنش را و تمام ذهنش را کرخت نکند دست نمیکشد. در فواصل این در کتابخانهنشینی پایین میآید، پول میاندازد در دستگاه، شکلات داغ میگیرد وxa0 در فضای باز دانشگاه یک چهارضلعی میسازد که چهار رأسش کتابخ...
ادامه مطلب