دوباره، فروغ و گلستان

خرید بک لینک

نامه در کلیتش واجد بسیاری چیزها است که میشودکلی دربارهاش حرف زد. مثلاً این تکه با طعم تندی از فردیت:

"نُه نفر شدن و نُهنفری زندگی کردن حتی اگر برای دو روز هم باشد یکی از آن چیزهائیستکه مرا خفه میکند. نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم. چرا تحمل زندگی فامیلی را ندارم.من آنقدر به تنهائی خودم عادت کردهام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشارو مظلوم حس میکنم. تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینماصلاً استعدادش را ندارم."

یا این تکه با طعمدرخشانی از تنانگی:

"آخ، قربانت بروم. دلمبا تو در اطاق خودم بودن را میخواهد. آن بعدازظهرهای گرم بیهوشکننده و آن خوابهایتابستانی و آن عریانی سراپای ترا چسبیده به عریانی سراپای خودم میخواهد. یعنی میشودمیشود که دوباره ببینمت و ببوسمت، میشود؟ شاهیجانم، باید برایم دعا کنی. قربانلبهای عزیزت بروم. قربان چشمهای عزیزت بروم. قربان بند کفشهایت بروم. چه دوستت دارم،چه دوستت دارم، چه دوستت دارم."

یا روایت قدرتمندی که درکل نامه در جریان است و غیره.

عشقِ زمینیِ اینجاییِخیلی خیلیِ آشنای فروغ و گلستان از جهاتی بسیار دلپذیرِ من است، اما واجد تناقضهاییو واجد عدم فضیلتی است که تا اکنون برای من حل نشده است (هرچند شاید بتوانم وجودهم تناقض و هم عدم فضیلت را در چنین وضعیتی درک کنم): اینکه فروغ در زندگیِ زنی دیگروارد میشود و با اینکه درد کشیدنِ آن زنِ دیگر را میبیند همچنان ادامه میدهد،اینکه گلستان بر مسیر تعهدِ زناشویی نمیماند، و حال که نمانده اما جسارتِ کندن اززندگیِ پیشین را هم ندارد و یک دردِ سهگانه را افروختهتر میکند و غیره.

پینوشت: کل نامه ازاینجا قابل دسترسی است.

پینوشت: کاوه لاجوردی دراینجا استدلال کرده که انتشار این نامه درست نیست.

چند بند در انتخاباتی دیگر...

ما را در سایت چند بند در انتخاباتی دیگر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 117 تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:00

صفحه بندی