درباره رمان همسایهها

خرید بک لینک

«همسایهها» دوبخش اصلی دارد که اسم بخشها را میگذارم «بخش خانه» و «بخش زندان».

من بخش زندان را بیشتر دوست میدارم. نشانهاشاینکه خواندن بخش اول یک ماه طول کشید ولی بخش دوم را ظرف دو شب تمام کردم. بازنظر شخصیم این است که در بخش زندان، شرح شکنجههای شهری، خالد را، جذابترین بخش توصیفیِ کتاباست.

رمان با توصیفِ بلور خانم شروع میشود و چناناین توصیف خوب پرداخته شده که همان اول قانع میشوی که کتاب را تمام کنی. خوبیشاین است که این توصیفگری، وقتی به دیگر شخصیتها سرایت میکند هیچ از قوتش کاستینمیگیرد. حتی وقتی محمود، صرفاً در چند خط صادق کرده را وارد داستان کرده، و سپس خارج، باز در همان مجال اندک، خواننده را مسحور قدرت توصیفگری خودمیکند. ببینیم:

«باز پاسبان کشیک راه افتاده است. صدای قدمهایش سنگین است. میرود ته راهرو و برمیگردد. باز می رود و برمی گردد. یکهو صدای باز شدن در آهنی بند، زیر سقفراهرو طنین خشک فلزی می اندازد. حالا، صدای نکره مردی است که فریاد می کشد. فحش میدهد و لنترانی بار هرچه افسر و پاسبان است می کند. نعرهمرد، مثل نعرة گاومیش تیر خورده است. از سوراخ در نگاه می کنم. مرد، بلند قامت است.چند پاسبان به دستها و کمرش آویزان شده اند. موی مجعدش تو هم ریخته است. پشت لبش خونی است. پاسبانهاهلش می دهند. مقاومت می کند. پاهایش رو زمین کشیده می شود. یقه پیراهنش تا روناف جر خورده است.خون دماغش چکیده است رو سینه اش. پاسبان کشیک را صدا می کنم. محلم نمی گذرد باز صداشمی کنم. سگرمههاش تو هم است
- جون بکن
ازش می پرسم
- چشه سرکار؟
بد اخم جواب می دهد
- مادرقبحه باز بندو به هم ریخته
چشمهای مرد بلند قامت، عینهودو کاسه خون است. پاهاش به زمین چسبیده است. عین خربا محکم و استوار است. پاسبانهاتقلا می کنند. هلش می دهند. به هر دستش دو نفر آویزان است. عین نهنگی که از دریا بیرونش کشیده باشند. جان پاسبانها به لبشان می رسد تا از در راهرو بیرونشکنند. در پشت سر مرد بلند قامت بسته می شود. صدایش می برد. مرد کوتاه قامت می آید کهقوری و استکان را ازم بگیرد. نمی توانم تو چشمانش نگاه کنم. ازش می پرسم
- این مرد کی بود؟
تو گلویش باد می اندازد
- صادق بود... صادق کرده»

در نقل قولی که ازکتاب آوردم ویژگی نثر محمود هم قابل مشاهده است: نثری با جملات کوتاه، خوشخوان،بدون ادا و اطوار ولی مستحکم.

رمان که پیش میرفت بیشترو بیشتر من را به یاد دورهای میانداخت که ادبیات رئالیستی کمونیستی میخواندم.به یاد کارهای گورکی، به یاد «چگونه فولاد آبدیده شد»، به یاد «نینا» و غیره. فکر میکنم او چنین تأثیر قاطعی را پذیرفته، با این حال محمود صرفاً تقلیدکارنیست. او آن ادبیات را به متن فرهنگ بومی جنوب آورده و از آن به خوبی بهره کشیدهاست و نتیجهی کار درخور و بکر است.

حالا که میخواهم اینریویو را تمام کنم با خودم فکر میکنم اگر «همسایهها» را بخواهم در یک بند توصیف کنمچه میگویم. شاید اینگونه

رمان مثل دایره است؛ همسایههای خالد را میبینمکه دایرهوار در خانهای سکنی گزیده و او از توصیف همسایهای آغاز کرده و در انجام، دوباره به او میرسد.

با سیهچشم در یک دایرهحرکت میکند: دوری، نزدیکی و دوباره دوری.

خودش نیز از نکبتاولیه شروع میکند، به شور و شوق و امید میرسدو با نکبت به تمام میکند.

همسایهها روایتگر سالهایملی شدن نفت است و مثل بسیاری از روایتها از آن دوران، شکست و غم را میتوان دربطن آن دید.



چند بند در انتخاباتی دیگر...

ما را در سایت چند بند در انتخاباتی دیگر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 165 تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 2:36

صفحه بندی